Calendar

January 2008
MonTueWedThuFriSatSun
 << <Sep 2010> >>
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031   

Who's Online?

Member: 0
Visitor: 1

Announce

rss Syndication

Posts sent in: January 2008

وهم و سیاست!



 
نهایت امر شورای نگهبان،  «تخم‌ دو زردة» حکومت اسلامی را برای ملت ایران در «سبد» انتخابات گذاشت!   شورای نگهبان،  «صلاحیت» بسیاری از نامزدها را مردود دانست؛  با وجود اینکه،  در میان آنان نمایندگان سابق مجلس،  استانداران،  شهرداران،  حتی وزرای سابق را نیز می‌توان باز شناخت!  البته رفتار موهن و بی‌مناسبت این حکومت پیشتر نیز سابقه داشته،  و نمی‌باید از چنین رفتاری متعجب شد؛   ولی آنچه از اهمیت برخوردار است،  هیاهوی فراوانی است که گروه‌های به اصطلاح «اصلاح‌طلب»،  به دلیل این «کم‌لطفی‌ها» به راه انداخته‌اند.  اگر حاکمیت اسلامی را مجموعه‌ای از تمامی جناح‌های متشکل بدانیم،  با رد «صلاحیت» مشتی وزیر و وکیل سابق،  و هیاهوی فراگیر کسانی که در منافع مالی و چپاول‌های دولتی دست در دست این حاکمیت دارند،  فقط یک پیام به مردم ایران می‌دهد:  «ملت»،  یا با روند کلی مسائل،  همانطور که «حکومت» اراده کرده همراه می‌شود،  یا اگر می‌خواهد «امیدی» هر چند کوچک،  جهت هر گونه تغییر در این نظام داشته باشد،  می‌باید بر ضد این حکومت به «شورش» برخیزد!   

 
پر واضح است که،  فرمان «شورش» بر علیه یک حاکمیت دست‌نشانده،  مسلماً از درون بوق‌های پوسیده و زنگ‌زدة یک تشکیلات فاسد نمی‌تواند «صادر» ‌شود.  خیر!  این «فرمان‌ها»،  همچون دیگر «فرامینی» که اهرم‌ سیاست‌های منطقه‌ای را در چنگال خود گرفته‌،  از جاهای دیگر می‌آید.  و اگر ما ایرانیان در تعیین چند و چون این اهرم‌ها،  عملاً هیچ اختیاری نداریم،  چرا که از قدرت‌ اقتصادی،  مالی و نظامی لازم،  جهت اعمال حاکمیت بر سرنوشت کشورمان بی‌نصیب مانده‌ایم،  یک عمل را می‌توان به صراحت انجام داد:  هم‌ میهنان خود را از چند و چون «سازوکار» این مردم‌سالاری «دینی»،  هر چه بیشتر آگاه کنیم.  چرا که،  اگر در اینمورد بخصوص،  «شناخت» مشکل الزاماً به «حل» آن منجر نخواهد شد،  لااقل تأثیرات جانبی و مخرب آن را تا حدودی کاهش خواهد داد.

 
شاید نخست می‌باید نگاهی به تاریخچة «دمکراسی» داشته باشیم.  دمکراسی، آنطور که در قرن معاصر تعریف شده،  ریشه در حوادث پس از پایان جنگ دوم جهانی دارد؛  زمانیکه «تضاد» میان دولت‌های سرمایه‌داری و اتحادشوروی،  به عنوان برندگان جنگ دوم،  به اوج خود رسیده بود.  دمکراسی،  نهایت امر تبدیل به شاهراه مبارزاتی غرب بر علیه شرق شد.  بر اساس این «تبلیغات»،  شرق دمکراسی نداشت،  و غرب از آن برخوردار بود!   البته،  همانطور که می‌توان حدس زد،  این «دمکراسی» ویژگی‌هائی دارد. خصوصیاتی که بیشتر برخاسته از بستر اقتصادی،  مالی و صنعتی در کشورهای غربی است،  تا خواست و تمایل توده‌های وسیع «آگاه» و گویا بسیار «خردمند»!   غرب به دلیل چپاول چند صد ساله‌ای که از ثروت‌های ملل دیگر جهان به عمل آورده،  چپاولی که اینک نیز در اوج خود اعمال می‌شود،  از این «مزیت» برخوردار شده،  که با پایه‌ریزی ساختارهائی فراگیر،  بتواند نقطة اتکاء ستون‌های حامی حاکمیت سیاسی را،  در داخل مرزهایش،  از بنیادهای سنتی ـ  فئودال،  مذهبی،  قومی و غیره ـ  جدا نگاه داشته،  بر بنیادهای نوینی چون صنایع،  بانک‌ها،  شرکت‌های بیمه و ... استوار کند.   نیازی به توضیح نیست که،  دستیابی به چنین «فرایندی»،  در شرایط «غیرطبیعی» و به صورت «تقلیدی» عملاً غیرممکن است.  این بحث را بیشتر از این دنبال نمی‌کنیم،  چرا که در کلاسیک‌های علوم اقتصادی،  علوم سیاسی،  و برخی آثار در زمینه‌های جامعه‌شناسی سیاسی،  کتب بی‌شماری جهت بررسی این مطالب در دسترس علاقمندان قرار دارد،  و مسلماً چنین تحلیلی از حیطة عملکرد یک وبلاگ خارج است. 

 
با این وجود،  در دنباله،  این مطلب را قابل ذکر می‌دانیم که،  سخن گفتن از دمکراسی در جوامعی چون ایران،  زمانی که سخنگو اقتداء به الگوهای شناخته شدة «آمریکائی»‌ و «اروپائی» داشته باشد،  فقط یک فریب تبلیغاتی و سیاسی است.  اگر به فرض محال،  در شرایط پیش از «انقلاب سفید» قرار ‌داشتیم،  و همزمان از حضور کارورزان و سیاستمداران برجسته‌ای چون نهرو و گاندی نیز برخوردار ‌بودیم،  شاید با تکیه بر ساختارهای سنتی،  می‌توانستیم نوعی «فضاسازی» دمکراتیک را،  در صور هندوستان دوران گاندی،  در ایران نیز تجربه کنیم.  ولی در کمال تأسف،  پس از دورة مشروطه،  کشور ایران بجای تجربة قدرت یابی بنیادهای فئودال،  پای به دوران تضعیف نهادهای فئودال گذاشت.  به صورتی که،  چندی بعد نیز حتی بنیاد سلطنت از هم فروپاشید.  در چنین شرایطی،  امکان توسعة «دمکراتیک» در جامعه متوقف می‌شود.  چرا که نخستین نیاز جهت استقرار یک «دمکراسی»،  خصوصاً در جامعة کهنسالی چون ایران،  جایگیر شدن دیرپای پدیده‌ای به نام «طبقات» در ساختار جامعه است. 

 
البته این مسئله می‌تواند در نظر بسیاری ایرانیان بی‌ارزش و حتی موهن بنماید، چرا که نظریات سوسیالیستی اصولاً روی خوش به پدیدة طبقات نشان نمی‌دهد،  و به دلیل انتزاع بیش از حد در تعاریف سوسیالیسم ایرانی،  نوعی «توهم»،  فضای فکری سوسیالیسم را در کشورمان فرا گرفته.  این مطلبی است که می‌باید به صورتی جداگانه مورد بحث قرار گیرد.  ولی نمی‌باید فراموش کرد،  زمانیکه استعمار انگلستان قصد سرکوب نهضت مشروطه و اعمال استیلای کامل بر فضای سیاسی کشور ایران را داشت،  بجای نصرت‌الدوله فرمانفرما،  که سال‌های تحصیل در دانشگاه سوربن پاریس را چون یک مهاراجه گذرانده بود،  و عملاً جهت «فرمانروائی» آماده شده بود،  یک موجود نیمه‌وحشی،  فاسد و خصوصاً بیسواد،  به نام «رضامیرپنج» را به قدرت رساند.  این نشان می‌دهد که،  «برنهادة» فروپاشی طبقات در کشور ایران،  از دیر باز مورد نظر استعمار بوده. شاهدیم که،  روند فروپاشی «طبقات» از آنهنگام در ایران شتاب گرفت.  و ارز حاصل از صادرات نفت،  دست‌یابی گروه‌های «تازه به دوران رسیده» را به منابع مالی،  و مناصب تصمیم‌گیری مهیا کرد.  همزمان با این روند،   فروپاشاندن ساختارهای سنتی،  ساختارهائی که پس از فروپاشی فاقد «جایگزین» بودند،  مهم‌ترین عامل تحول «ضد دمکراتیک» در جامعة ایران فراهم آمد:  متمرکز شدن جمعیت در «مادرشهرها»!  

 
گسترش اقتصاد وابسته به نفت،  در عمل،  به بهای تجمع گروه‌های «بی‌ریشه» و بی‌هویت،   در حاشیه‌های فقیرنشین «مادرشهرها» تمام شد.  مناطقی که جز فقر،  جنایت و سرکوب رابطة دیگری با جامعه نمی‌شناخت.  از طرف دیگر،  محافل فئودال تصمیم گیرنده،  که به دلیل وابستگی تام به ریشه‌های اجتماعی،  در برابر مسائل کشور به نوعی «قبول» مسئولیت خو کرده‌ بودند،  به تدریج جای خود را به محافل «خفیه» و «نیمه‌خفیة»  وابسته به غرب،  و خصوصاً محافل بی‌ریشه سپردند.  این «جایگزینی»،  از نظر ژئوپولیتیک داخلی،  و جمعیت‌شناسی سیاسی،  در کشور از اهمیتی بسیار اساسی برخوردار است.  چرا که، «محافل» در برابر تحولات اجتماعی خود را در «ملاء عام» مسئول نمی‌‌دیدند،  و همانطور که شاهد بودیم،  پس از کودتای 22 بهمن،  اکثر این محافل، هر چند با ظاهری تغییر یافته،  در جایگاه خود به نحوی از انحاء ابقاء شدند!   همین قابلیت «دگردیسی» محافل است،  که امروز امکان تجربة دمکراسی سیاسی در کشورمان را از میان برده.  چرا که نظریة طبقات،  اگر وجود طبقات متفاوت را مورد تأئید قرار می‌دهد،  یک اصل را نیز بر جامعه تحمیل می‌کند:  «طبقات» جهت ادامة موجودیت خود موظف‌ به پیروی از «اصولی» خواهند بود،  چنین محدودیتی شامل حال «محافل» نمی‌شود.  و دلیل «تمایل» و علاقة شدید سیاست‌های استعماری به «رعیت‌پروری» و حمایت از اوباش و محافل،  دقیقاً در همین اصل کلی نهفته.  «محافل» از قابلیتی «ارتجاعی» برخوردارند که نمایندگان «طبقات»،  به دلیل وابستگی‌های ساختاری خود،  نمی‌توانند از آن برخوردار باشند.  البته در این «تحلیل»،  بهتر است راه دور نرویم!  با نگاهی به آنچه در برابر چشمان‌مان قرار گرفته:  شکل‌گیری دولت «لباس‌شخصی‌ها»،  به صراحت قسمتی از فرایند «فروپاشی» طبقات را مشاهده می‌کنیم!  

 
در شرایط فعلی،  ایرانیان اگر به شیوه‌ای عمل کنند،  که تا به امروز با تکیه بر آن پای به میدان فعالیت‌های سیاسی گذاشته‌اند،  فقط از حق انتخاب میان دو یا چند نظام «فاشیستی» برخوردار خواهند شد!  همان نظام‌هائی که طی 80 سال گذشته،  به عناوین مختلف بر جامعه تحمیل شده‌اند.  ویژگی‌ این نظام‌ها عدم قبول مسئولیت در برابر مردم و افکار عمومی است.   چرا که در اصل،   نظام‌های فوق ریشه در تحولات جامعه ندارند،  و طی دورانی که بر مسند قدرت قرار می‌گیرند،  با «تحولات» نیز هماهنگ نخواهند شد.  کاملاً برعکس،  همانطور که امروز هم شاهدیم،  با «موضع‌گیری» خصمانه در برابر تحولات،  سعی دارند «پیش‌فرض‌های» پوسیده‌ای را به هر قیمت توجیه کنند.  به زبان ساده‌تر،  این نوع حاکمیت از «بازتولید» روابط اجتماعی و اقتصادی به صورتی که ضامن حفظ موجودیتش باشد، کاملاً عاجز است،  چرا که ناچار است دست‌اندرکار ساخت و پرداخت «روابطی» باشد،  که بیشتر به مسائل فرامرزی می‌پردازد تا انواع درونمرزی آن!       

 
با این وجود متفکران علوم سیاسی،  در مورد کشورهائی از قبیل ایران،  الگوهای مردمی‌تری را نیز امکانپذیر می‌دانند.   الگوهائی که با ایده‌آل‌ها مسلماً فاصلة زیاد دارد.  ولی اگر بازگشت به گذشته و بازسازی دوبارة «طبقات» فروپاشیده،  در جامعه غیرممکن است، «سازماندهی» نوین سیاسی، اصل را بر «مسئول‌سازی» صنف‌ها،  حرفه‌ها،  گروه‌ها و قشرها قرار می‌دهد.  البته نمی‌باید فراموش کرد که،  در مسیر شکل‌گیری این «مسئولیت‌پذیری» در فضای سیاسی،  مهم‌ترین راه‌بند از سوی حاکمیت‌های فاشیستی اعمال خواهد شد.   و در راستای شکل‌گیری «مسئولیت‌پذیری» می‌باید چند اصل کلی را مد نظر داشت،  نخست اینکه،  نظام حاکم بر کشور را در تمامیت‌اش برخاسته از قدرتی خارجی و اجنبی به شمار آورد.  این «قدرت» بیگانه،  در برابر ایجاد مسیر نوین اقتصادی، یعنی عملی که نهایت امر زمینه‌ساز رشد اقتصادی خواهد بود،  به شدت عکس‌العمل نشان می‌دهد،  به این ترتیب که،  جذب و تمرکز سرمایه و تزریق آن به درون نظام اقتصادی کشور را،  به هیچ عنوان تحمل نخواهد کرد.   

 
«ریچارد هاس»،  یکی از مشاوران سیاست خارجی در ایالات متحد،  در نشست امسال «داووس»،  رسماً اعلام داشته که ورود دلارهای آمریکائی به درون روسیه برای امنیت آمریکا خطرناک است!  شاید به زعم ایشان این دلارها می‌تواند صرف فعالیت‌های «ضدآمریکائی»،  یا حتی تروریسم شود!   این در حالی است که همین فرد،  ورود دلارهای نفتی به درون نظام عربستان سعودی را،  علیرغم وابستگی‌های مستقیم و تاریخی سعودی‌ها با «جنبش» بن‌لادن،  کاملاً بلامانع ارزیابی می‌کند!   چرا که در دنباله سخنان خود، در مورد مبارزه با تروریسم،  که منتج از این «دلارها» معرفی می‌شود،  کوچک‌ترین اشاره‌ای به کشور عربستان نکرده.  ولی در مورد شیوة رفتار با روسیه می‌گوید:

 
«ادامه روند ارسال حجم عظيمي از دلارهاي نفتي به روسيه براي آمريكا مناسب نيست؛  چه مستقيم و چه غيرمستقيم از طريق افزايش قيمت نفت!»       

 
می‌باید این اصل را در نظر داشت که این سخنان از دهان فردی بیرون می‌آید که،  یکی از مهم‌ترین «طرفداران» تجارت آزاد جهانی معرفی شده!  همانطور که می‌توان حدس زد،  «تجارت آزاد» برای یانکی‌ها به معنای «چپاول آزادانة» ثروت‌ ملل دیگر است.  زمانیکه در میان این ملل،  کشورهائی بتوان یافت که چرخة حرکت دلارها را از بانک مرکزی ایالات متحد،  به درون بانک‌های خودشان منحرف کنند،  آمریکا در دم یکی از دشمنان اصلی «تجارت آزاد جهانی» خواهد شد.  این اصل در مورد «دمکراسی» نیز در همین حد صحت دارد.  نوام چامسکی،  متفکر آمریکائی در بسیاری از کتب‌ خود مستقیماً به این امر اشاره دارد که،  «اگر دمکراسی آنطور که تعریف شده به تحرک خود ادامه دهد،  و نقش مردم را در ادارة امور به ارزش گذارد،  ادعا خواهد شد که شرایط نامطلوب شده»!  (نقل به مضمون)  در نتیجه،  جهت ارائة یک نظریة منسجم سیاسی،  اجباراً می‌باید میان واقعیات و افسانه تفاوت قائل شد.  واقعیت این است که مجموعه‌ای از شعارهای پوچ و بی‌محتوا،  در دست نظام سرمایه‌داری آمریکا،  تبدیل به ابزار سرکوب ملت‌های دیگر شده!‌  این در حالی است که در میان «متفکران» همین ملت‌های سرکوب شده،  در کمال تأسف،  افرادی می‌توان یافت که سعی در دستیابی به «جوهر» همین شعارهای پوچ دارند!  این افراد را مسلماً نمی‌توان «متفکر» لقب داد.    

 
ولی در این میان نمی‌باید فریب دیگری را نیز بر ملت‌های تحت ستم تحمیل کرد.  به قولی،  نمی‌باید بر بام،  آنقدر عقب عقب رفت که از آنطرف سرنگون شد!  این همان عملی است که «متفکران» ایرانی طی چند دهة گذشته صورت دادند.  این افراد که تا حدودی به «جوهر» اصلی تبلیغات سیاسی یانکی‌ها دسترسی پیدا کرده بودند،  به این نتیجة «متعالی» و «سرنوشت‌ساز» رسیدند که،  سازماندهی شرکت عمومی مردم در امور سیاسی کشور،  اصولاً کار اشتباهی است!  اینان دیکتاتوری در ابعاد مختلف را «چارة» کار معرفی کردند.  چه دیکتاتوری اسلامی و نظامی،  و چه از نوع کارگری!   در عمل شاهدیم که این نوع «گزینش»،  چه در اردوگاه چپ و چه در میان فاشیست‌ها،  آنقدرها که بعضی‌ها ادعا می‌کنند،  نتیجة «تفکرات» و تعمق فلسفی و روشمندانه نبوده؛   قبول موجودیت پدیده‌ای به نام حاکمیت دیکتاتوری «خوب»،  در عمل یکی از گزینه‌های مشخص استعمار است،  که از طریق برخی محافل،  تبدیل به خوراک تبلیغاتی برای برخی «متفکران» جهان سوم می‌شود.  دیکتاتوری در هر حال به معنای خروج افکار عمومی از تصمیمات کشوری،  نبود نظارت عمومی بر روند مسائل کشور،  و نفی مسئولیت‌پذیری مقامات کشور در برابر مردم خواهد بود؛  «حسن» این نوع حکومت،  اگر اصولاً «حسنی» بر آن متصور باشیم،  فقط به چشم دشمنان ملت خواهد آمد.  

 
ولی این اصل کلی را نیز نمی‌باید از نظر دور داشت:  «مردم‌سالاری»،  نظامی است الزاماً پویا!  در نتیجه،  آنان که تحت عنوان «مردم‌سالاری»،  پویائی جامعه را به زیر سئوال می‌برند،  و به عناوین مختلف از ساختارهای پوسیده حمایت می‌کنند،  نمی‌توانند در حرکت «مردم‌سالارانه» نقشی داشته باشند.  محافظه‌کاران امروز در جامعة ایران،  علیرغم نمایشات مضحکی که هر از گاه در برابر صندوق‌های مارگیری حکومتی،  تحت عنوان انتخابات به راه می‌اندازند،  از جمله همین محافل‌اند.  ولی در کمال تأسف قیچی همیشه دو تیغه دارد.  و امروز فضای سیاسی کشور از طریق همین دو تیغه،  تحت فشار استبداد سیاسی قرار گرفته.   از یک طرف،  گروهی «محافظه‌کار» با به روی صحنه آوردن نمایشات مسخره،  سخن از آزادی انتخابات به میان می‌آورند،  و از طرف دیگر،  گروهی از یاران اینان،  از درون همین حاکمیت،  در همگامی و شراکت کامل با آنان،  بنا را بر «انتقاد» از شیوة «انتخابات» می‌گذارند.   نتیجة نهائی در چنین رزمایشی کاملاً روشن است:  تحکیم پایه‌های قدرت سرکوبگر محافظه‌کاران،  و حذف نیروهای پویا که خواستار تغییر واقعی شرایط در کشور هستند! 

 
از همین روست که می‌گوئیم،  نظام حاکم را می‌باید در تمامیت‌اش دست‌نشاندة استعمار به شمار آورد.  ولی در اینکه مردم چگونه می‌توانند این روند «ضدانسانی» را مخدوش کرده،  شرایطی انسانی‌تر بر روابط اجتماعی حاکم کنند،  راهی جز حضور و شرکت عمومی باقی نمی‌ماند.  می‌باید تحرکاتی که خارج از کنترل عمال دولت است،  از قبیل تحرکات صنفی،  فعالیت اتحادیه‌های کارگری،  شکل‌گیری انجمن‌های محلات و شهرها،  و هر گونه مشارکت عمومی در مورد مسائل روزمره را،  مورد حمایت قرار داد.  ولی چنین عملیات سیاسی می‌باید به صورتی کاملاً مسئولانه و با ظرافت صورت پذیرد.  چرا که حاکمیت همانطور که در بالا گفتیم،  دو گزینه را بیشتر به «رسمیت» نخواهد شناخت:  سرکوب،  یا جایگزینی صوری از طریق شورش!‌  چرا که در هر دو حال،  نقش مردم به حداقل تقلیل خواهد یافت.  به طور مثال،  اگر یک «تحرک» صنفی در میان نانوایان،  بجای پرداختن به مسائل این صنف،  هدف خود را «حذف مقام رهبری،  و تغییر قانون اساسی» عنوان کند،  به سرعت می‌باید دست‌های پنهان حاکمیت و استعمار را در پس چنین تحرکی مشاهده کرد.   در صورت بروز چنین «مطالباتی»،  ملت می‌باید اهداف پنهان را سریعاً شناسائی کرده،  بداند که موضوعات مربوط به هر تحرک اجتماعی می‌باید در مقام خود،  و در جایگاه ویژة خود مورد بحث قرار گیرد. 

 
یک نظام استعماری،  با 80 سال سابقه را،  نمی‌توان یک شبه از صحنة سیاست کشور حذف کرد،  حتی اگر چنین حذفی را اصولاً امکانپذیر بدانیم.   ولی آنان که در درون این حاکمیت برای فریب مردم دست به نمایشات مضحک سیاسی می‌زنند،  می‌باید سریعاً و بدون هیچ پرده پوشی افشا شوند.  این یکی از وظایفی است که در کمال تأسف گروه‌های سیاسی «مخالف»،  به طور کلی از آن رویگردان‌ شده‌اند.  در ذهن برخی ایرانیان این تصور پوچ جان گرفته و ریشه دوانده که،  «سیاست»،  به دست آوردن قدرت است!  در مورد این مطلب،  شاید بعدها توضیحات بیشتری بدهیم،  ولی بدانیم،  کسانی که، «به دست آوردن قدرت» را به هر طریق «توجیه» می‌کنند،  همانطور که تجربیات تلخ چند دهة گذشتة کشور نشان داد،  «نگاه داشتن قدرت را نیز به هر طریق ممکن» در اسرع وقت توجیه خواهند کرد.  و در اینراه،  مهم‌ترین همکار و همگام‌ اینان، نه مردم کشور، که همان «محافل» استعماری‌ خواهند بود.                
   
saeedsaman20 · 54 views · Leave a comment
28 Jan 2008

سوداگروف




 
طی چند روز گذشته،  فضای سیاست بین‌الملل به یک باره «منقلب» شد!  نخست اینکه،  برخلاف تمامی گمانه‌ها،  شاهد تأئید دوبارة «مأموریت» ساکاشویلی،  در رأس دولت دست‌نشاندة غرب در گرجستان هستیم.  ولادیمیر پوتین نیز در بیاناتی عنوان کرد که شرکت‌های خصوصی امنیتی می‌باید هر چه زودتر عراق را ترک کنند،  و ارتش آمریکا نیز برنامه‌ای زمانبندی شده جهت خروج از این کشور ارائه دهد!  مفهوم دیپلماتیک چنین سخنانی فقط این است که،  «روسیه با خروج آمریکا از عراق موافقت می‌کند!»  ولی از طرف دیگر،  حملات کرزائی،  رئیس دولت افغانستان بر علیه ارتش انگلیس ناگهان بالا می‌گیرد.  وی دولت انگلیس را متهم می‌کند که،  به دلیل آنچه وی «عدم‌کارائی» عنوان کرده،‌  زمینة بازگشت و به قدرت رسیدن طالبان در مناطق جنوبی افغانستان را فراهم آورده!  و در این شرایط،  دولت انگلستان که یکی از مهم‌ترین دول «مبارز» بر علیه تروریسم است،  مجبور شده امروز،  در بنگاه بی‌بی‌سی،  علناً عنوان کند:

 
«[...] استراتژی [انگلستان] در افغانستان این بوده که با دولت افغانستان همکاری کند تا اقتدار خود را افزایش داده و امنیت را ایجاد کند!»

 
در زبان دیپلماتیک،  این سخنان نیز معنای ویژه‌ای دارد!  انگلستان به زبان بی‌زبانی می‌گوید،  اگر طالبان قدرت را به دست گرفته‌اند،  جهت تأمین اقتدار شما بوده،  جناب آقای کرزائی!  البته رابطة طالبان و القاعده با حکومت‌های غرب از دیرباز روشن بود،  و شاید اظهارات کرزائی در «داووس»،  خصوصاً پس از افتضاح اخراج دیپلمات‌های غربی از افغانستان به دلیل روابط حسنه با طالبان،  فقط یک حسن داشته باشد:  تأئیدی دوباره بر این «برنهاده» که،  تروریسم طالبانی و القاعده،  تماماً ساخته و پرداختة غرب است.  و در رابطه با چنین همکاری‌های «جانانه‌ای»،  اینک شاهدیم که در «دمکراسی» اهدائی ارتش‌های غربی به ملت افغانستان،  یک روزنامه‌نگار جوان می‌رود تا به دلایل «دینی» اعدام شود!  به گزارش رسانه‌ها،  «پرویز کامبخش»،  دانشجوی سال سوم رشتة روزنامه‌نگاری،  در یک دادگاه «غیرعلنی»،  به صورتی فوری و فوتی و بدون وکیل مدافع،   به مرگ محکوم شده. وی در بلخ توقیف شده بود و جرم او نیز،  همانطور که می‌توان حدس زد،  «اهانت به مقدسات و تحریف آیات قرآن» عنوان می‌شود!   اگر به این «مجموعه»،  شایعة نخست وزیری دوبارة برلوسکونی،  آوازه‌خوان و یکی از متحدان اصلی جرج بوش و از حامیان اصلی تهاجم نظامی به عراق را اضافه کنیم،  تصویر کامل‌تر خواهد شد. 

 
این سئوال امروز مطرح است که اگر در افغانستان،  قرار بر اعدام روزنامه‌نگاران به جرم «تحریف آیات قرآن» بود،  دیگر 7 هزار نظامی انگلستان،  و هزاران تفنگچی از دیگر ملل «دمکرات» در کوه و کمرهای این کشور چه می‌کنند؟  پیاده کردن قوانین شرع را که طالبان بهتر «بلد» بودند،  و همانطور که دیدیم،  به خوبی هم از پس اینکار بر می‌آمدند!  البته برخورد رسانه‌های فاشیست غرب،  در چنین مواردی کاملاً روشن است.  «استدلالی» است در سه مرحله،  و با این ‌پیش‌فرض آغاز می‌شود که،  اکثریت ملت افغانستان مسلمان‌اند،  و ملت افغانستان به اسلام معتقد است،  بنابراین انتظار دارد دولت منتخب مردم هم به اسلام «احترام» بگذارد!  این «استدلال»،  که مستقیماً از شرکت‌های تولید جنگ‌افزار به میدان مباحثات سیاسی در جهان اسلام «ارسال» شده،   فقط یک اشکال عمده دارد:  از پایه و اساس «مزخرف» و «من‌درآوردی» است،  و فقط به درد چماق‌کش‌های روح‌الله و حاج‌خامنه‌ای می‌خورد.  چرا که اگر سیاست یک کشور بر اساس این ترهات «تنظیم» ‌شود،  امروز می‌باید در چین و ژاپن حاکمیت بودائی،  در هند یک دولت برهمائی،  در روسیه یک دیکتاتوری ارتدوکس،  و در فرانسه هم یک تشکیلات کاتولیک در رأس قدرت قرار می‌گرفت!  حال می‌باید به آن‌ها که در روزی‌نامه‌های غربی،  ما ملت را با این مزخرفات دعوت به «اسلام» می‌کنند،  بگوئیم اگر «جوال‌دوز» زدن به مردم دنیا را خیلی «دوست» دارید،  بهتر است اول یک «سوزن» به ماتحت خودتان بزنید،  تا مزة حکومت مذهبی حسابی زیر دندان‌تان بیاید!  به قدرت رساندن مشتی روحانی خودفروخته در مناطق مسلمان نشین دنیا هیچ توجیه «منطقی» و فرهنگی نمی‌تواند داشته باشد،  اینکار «بازتولید» فاشیسم در ابعادی منطقه‌ای است؛  یک شعبدة سیاسی،  جهت فراهم آوردن حاکمیت‌های دست‌نشانده و بی‌اراده.  حاکمیت‌هائی که خود بهتر می‌دانند از کدام زباله‌دان آمده‌اند،  در نتیجه،  جهت باقی ماندن بر مسند قدرت،  بهترین سگ‌های نگهبان در راه حفظ «منافع غرب» در کشورهای خود خواهند بود!

 
ولی همانطور که در بالا گفتیم، همزمان با رسوائی آشکار شدن نقش واقعی ارتش‌های غربی در افغانستان،  شاهد موضع‌گیری ولادیمیر پوتین در مورد نقش آمریکا در عراق نیز هستیم.  شاید بهتر باشد این «برخورد» را از چشم یک نویسندة سیاسی در سایت «نووستی» دنبال کنیم.  هر چه باشد مواضع «نووستی»، از دیگر خبرگزاری‌ها،  به خواست‌های مسکو نزدیک‌تر است!

 
سایت «نووستی»،  مورخ 21 دی‌ماه سالجاری،  مقاله‌ای به قلم «ولادیمیر شنک»،  از روزنامه «واینا پرومیشلنی کوریر»،  انتشار داده.  این مقاله شامل مسائل و نکات فراوانی است،  ولی تا آنجا که به موضوع این وبلاگ مربوط می‌شود،  نویسنده عنوان می‌کند که، آمریکائیان می‌دانند کلید حل مشکلات عراق در تهران است!  سپس نتیجه می‌گیرد که اگر دولت آمریکا همزمان با ایران مذاکره می‌کند،  و همچنان به تهدیدات نظامی علیه ایران ادامه می‌‌دهد،  بدون شک در فکر بازتولید استراتژی بالکان در منطقة خلیج‌فارس است.  چرا که:

 
« آمریکا بیشتر به ویران سازی کشورها در خارج از خاک خود می‌پردازد و خودمختاری‌های مطیعی برای خود در خارج از خاک آمریکا ایجاد می‌کند،  همانند گرجستان، کشورهای حاشیه بالتیک و لهستان.»

 
البته این مطلب را از یک نظر کاملاً می‌توان تأئید کرد.  ولی یک پرسش باقی می‌ماند:  این نوع «خودمختاری» مطیع و فرمانبردار،  در چه شرایطی،  از نظر نظامی و دیپلماتیک می‌تواند ایجاد شود؟   شاهدیم که طی گذشت چندین سال از فروپاشی اتحادشوروی،  این نوع «خودمختاری‌ها» به مناطقی که نویسنده عنوان می‌کند،  محدود نمانده.  به طور مثال،  سرنوشت عراق،  یوگسلاوی،  لبنان،  افغانستان،  پاکستان،  برخی از شیخ‌نشین‌های جنوب، و ... را می‌توان مثال آورد.  اگر نویسنده صرفاً علاقمند به ارائة نمونه‌های اروپائی از این دیپلماسی نفرت‌انگیز است،  مسلماً دلیلی دارد:  ریشه‌های این دیپلماسی از چشم اکثر خوانندگان امروزی این مقاله به دور خواهد ماند.  به طور مثال،  اگر بحران بالکان را مد نظر قرار می‌دهیم،  بهتر است تاریخچة شکل‌گیری کشور «یوگسلاوی» را نیز بشناسیم.  زمانیکه «تیتو» به دلیل ارتباطات گسترده با «ام‌آی‌6»،  از طرف حزب کمونیست روسیه،  طی دوره‌ای که در مسکو تحت نظر قرار داشت،  به اعدام محکوم شد،  چه دست‌هائی وی را از شهر مسکو به مناطق قفقاز بردند،  تا چند ماه بعد در رأس یک جریان «نیمه‌نظامی»،  این کارگر آهنگری را به «مارشال» تیتو تبدیل کنند؟  و اینهمه در شرایطی بر سیاست منطقة بالکان سایه اندازد،  که پس از پیروزی ارتش سرخ بر نازی‌ها بیش از 2 هزار لشکر زرهی شوروی اروپای شرقی را اشغال کرده بود؟  در چنین شرایط بحرانی‌ای،  آیا بجز استالین کس دیگری می‌توانست مهر تأئید بر حکومت انگلیسی «مارشال» تیتو بزند؟  اگر اتحاد شوروی،  یوگسلاوی را اینچنین شکل داد،  چرا امروز،  دولت روسیه که در نقش «میراث‌خوار» اتحاد شوروی خود را بر روابط جهانی تحمیل کرده،  به دلیل فروپاشی یوگسلاوی اشک تمساح می‌ریزد؟      

 
یا اگر مسئلة لهستان،  روسیه را امروز آشفته کرده،  حتماً به یاد دارد که،  جهت تنظیم روابط «ارزی» امپراتوری کارگری با غرب،  کشور لهستان،  زیر نظر رهبران حزب کمونیست طی سالیان دراز تبدیل به فاحشه‌خانة توریست‌های غربی شده بود.  و یادمان نرفته زمانیکه لخ‌والسا،  و دیگر اصحاب کلیسا «انقلاب» به راه انداختند،  یکی از اصلی‌ترین مطالبات «کارگران» مراکز کشتی‌سازی لهستان، دریافت سهمیة بیشتر «صابون» جهت استحمام بود!   اگر یک ملت را اینچنین به افلاس می‌اندازند،  حتماً دلیلی دارد.  البته بعضی‌ها ممکن است بگویند،  این مسائل متعلق به گذشته‌هاست،  دولت امروز روسیه نمی‌تواند مسئول باشد!  و اشتباه اینان درست در همینجاست!  چرا که،  طی چند روز گذشته،  پس از چرخش‌های دیپلماتیک کرملین،  این خطر وجود دارد که،  بده‌بستان‌های مسکو و واشنگتن،  ملت‌های دیگری را همچون یوگسلاوها و لهستانی‌ها به قربانگاه بفرستد. 

 
درست حدس زدید،  ما ملت ایران هم یکی از همین ملل خواهیم بود که،  در صورت ادامة دیپلماسی «دنباله‌روی» مسکو از غرب،  که طی چند روز گذشته کاملاً علنی شده،  قربانی این سیاست خواهیم بود.  مسلم است که ارتش یک قدرت فروپاشیدة استعماری چون انگلستان،  نمی‌تواند در افغانستان،  و «زیر دماغ» مسکو،  بر خلاف منافع این کشور «طالبان‌پروری» کند.  و باز هم کاملاً روشن است که حضور ارتش آمریکا در عراق با تأئید دولت روسیه صورت گرفته.  آیا این‌ رخدادها تکرار همان الگوی «مارشال» تیتو،  و لهستان «کمونیستی» نیست،  که نهایت امر با صلاحدید مسکو امکانپذیر شد،  و در مسیر منافع غرب ملت‌های بالکان و اروپای مرکزی را به باد فنا ‌داد؟  آیا مسکو در ایجاد چنین فاجعه‌هائی که پیامد مستقیم تصمیمات سیاسی کرملین بود،  هیچ نقش و مسئولیتی هم نمی‌پذیرد؟   اگر دیروز استالین بالکان را به چرچیل فروخت،  و بزرگ‌ترین دانشگاه آمریکائی قارة اروپا در بلگراد تأسیس شد، در ایران نیز 37 سال حکومت فاشیستی و یک پوپولیسم «اسلامی» را مورد حمایت قرار داد.  و اگر امروز،  روسیه بر هر یک از ملت‌های عضو اتحاد شوروی سابق یک «اتیکت» قیمت زده‌،  تا مشکلات اقتصادی کشور را با «حراج» این ملت‌ها مورد حل و فصل قرار دهد،  بهای ملت‌های مسلمان منطقه:  ایرانیان،  افغان‌ها،  پاکستانی‌ها، و ... چند دلار خواهد بود؟ 

 
روسیه،  شاید بر خلاف آنچه بسیاری صاحب‌نظران آرزو ‌داشتند،  هنوز از سیاست‌بازی‌های دنیای بلشویکی فاصله نگرفته.  حکومت روسیه می‌پندارد،  که با پنهان داشتن خطوط سیاسی مسکو،  تا ابد می‌تواند سر ملت‌های جهان شیره بمالد!  و حال که سخن از شیره‌مالیدن بر سر ملت‌ها به میان آمد،  شاید بهتر باشد به کرملین‌نشینان یادآوری کنیم که حمایت‌های استالین از رضاشاه،  و حمایت‌های مسکوی «ضدفاشیست» از حکومت‌های فاشیستی،  که طی دورة جنگ سرد،  بر ما ملت ایران حاکم شد،  و مرده‌ریگ نفرت انگیز آن هنوز هم دامنگیر ماست،  از نظر ما ایرانیان،  بهترین دلیل بر «سوءنیت» دولت روسیه به شمار می‌رود.  البته همانطور که پیشتر هم گفتیم،  تبلیغات مسکو چنین تفهیم می‌کند که،  این‌ فجایع همه تقصیر «غرب» است!  غربی که ما ایرانیان در مقصر بودن‌اش هیچ شکی نداریم.   

 
سخنان ولادیمیر پوتین در مورد خروج آمریکا از عراق،  که همزمان با احتمال دیدار رسمی احمدی‌نژاد از این کشور صورت می‌گیرد،  در عمل یک «هشدار» به منطقه است؛ همانطور که گفتیم،  روسیه با زبان بی‌زبانی به آمریکائیان تفهیم می‌کند که «می‌توانید جان به سلامت به در برید!»  ولی آمریکا به کجا خواهد رفت؟  آمریکا بدون یک شکست استراتژیک در منطقه،  تبدیل به تهدیدی مستقیم و مستمر بر علیه ملت‌های منطقه خواهد شد.  روسیه اینک قصد آن دارد که یک بار دیگر،  با حمایت از سیاست‌های غرب،  زمینه‌ساز خروج آمریکا از بحران‌هائی شود که همچون بحران ویتنام و کره،  روابط استراتژیک غرب را به نفع ملت‌های جهان سوم به خطر انداخته بود.  اگر طی جنگ چندین سالة ویتنام،  مسکو در فراهم آوردن مقدمات مبارزات این ملت با ارتش‌های استعماری دست به هیچ اقدام تعیین کننده‌ای نزده بود،  زمانیکه ارتش آمریکا را مردم ویتنام با حمایت‌های مقطعی چین مائوئیست به زباله‌دانی انداختند،  اتحاد جماهیر شوروی سعی داشت که این پیروزی را به نام خود به ثبت برساند!  این تبلیغات برای ملت ویتنام  بسیار گران تمام شد،  و سازش‌های «مسکو ـ واشنگتن» منطقة آسیای جنوب شرقی را طی سالیان دراز از هر گونه شکوفائی اقتصادی و فرهنگی محروم کرد؛  مسائلی که اکثر «مورخان»،  عمداً از بررسی بازتاب‌های‌اش «غفلت» کرده‌اند!   بهائی که ملت ویتنام برای این «نمایش» مزورانه پرداخت،  امروز در برابرمان قرار دارد:  به بن‌بست رسیدن اهداف و آرمان‌های یک جنگ «آزادیبخش»!               

 
ولی اینبار روسیه در برابر خود،  نه ویتنام را دارد،  نه لهستان،  و نه اهالی بالکان را!  امروز ایرانیان،  و آنچه تاریخ تمدن بشری،  «فلات بلند» ایران نامیده،  در برابر این نوع سیاست‌های مزورانه قرار گرفته.  با حمایت از حکومت‌های مذهبی،  و افرادی از قبیل احمدی‌نژاد،  کرزائی،  و گروه‌هائی چون اوباش حزب‌الله و طالبان نمی‌توان نقش والای این «فلات بلند» را در شکل‌دادن به تمدن بشری،  در حد لهستان و بالکان پائین آورد.  برخوردهای سوداگرانة مسکو،   الصاق «اتیکت‌های» قیمت بر پیشانی ملت‌های مختلف،  جهت فراهم آوردن زمینة «مذاکره» با بانک‌های غربی،  در مورد ایران،  فقط یک «تف سر بالا» خواهد شد.        

saeedsaman20 · 54 views · Leave a comment
26 Jan 2008

«مملوک» احمدی‌نژاد!





عمال حکومت اسلامی،  جهت بی‌اعتبار نشان دادن جناح‌های «غیردولتی»،  خود از مدت‌ها پیش به صور مختلف دست به رزمایش‌های سیاسی زده‌اند.  اولین گام در این رزمایش‌‌ها از جانب به اصطلاح «اصلاح‌طلبان» برداشته شد.  در این مرحله،  کروبی که از روی مزاح و یا شاید بدخواهی،  در میان برخی‌ همراهان‌اش به «شیخ اصلاحات» معروف شده،  جنجال فراوانی در مطبوعات اصلاح‌طلبان به راه انداخت!  و آغازگر حملات جدی بر علیه جماعت اصلاح‌طلب شد.  در مرحلة بعد شاهد بودیم که، موسوی لاری،  وزیر کشور دوران «اصلاحات» نیز در جبهه‌ای کاملاً متفاوت،  ولی به همان میزان انتقادی،  مخالفت با کروبی و نقد اصلاح‌طلبان را آغاز کرد!  پس از چند روز سر و کلة کلاهی‌های وابسته به این جماعت نیز،  در مطبوعات پیدا شد،  و اصغرزاده که اصولاً‌ از حسن شهرتی هم برخوردار نیست،  با تشکیل یک جبهة «چهارم»،  شروع به فحاشی «مستقل» به مواضع اصلاح‌طلبان کرد!‌


 
با این وجود،  نمی‌باید فراموش کنیم که حکومت اسلامی اصولاً یک مجموعة متجانس و  هماهنگ نیست؛  این حکومت از عوامل مختلف و وابسته به محافل بین‌المللی تشکیل شده.  در نتیجه جهت اطمینان خاطر از سقوط و فروپاشی مخالفان دولت،  در انتخابات هشتم مجلس شورا، عوامل حکومت می‌بایست دست به اقداماتی گسترده‌تر می‌زدند.  اقداماتی که با بهره‌مندی از حمایت تمامی جناح‌ها، زمینة توجیه قدرت‌طلبی‌های دولت را فراهم آورد،  چرا که در شرایط سیاسی فعلی،  هر گونه مخالفت با روند مسائل کشور،  موجودیت این حکومت را شدیداً مورد تهدید قرار می‌دهد.  در نتیجه می‌باید هر مخالفتی  را در نطفه خفه کرد.  در همین راستاست که شاهد درافشانی‌های حداد عادل،  رئیس مجلس شورای اسلامی در مورد «وظایف» دولت و تخطی احمدی‌نژاد،  از «مصوبات» قانونی مجلس هستیم!  ولی این دعوای نمایشی،  نهایت امر کار را به مراحل بالاتری کشاند. مراحلی که بازیگران این تئاتر مضحک شاید انتظار رویاروئی با آنرا نداشتند!    

 
پیشتر،  در مطلبی تحت عنوان «مقام معظم مستأصل»،  به موضع‌گیری‌های ناشیانة علی خامنه‌ای اشاره کرده بودیم.  و فراموش نکرده‌ایم که ایشان پیش از حضور رسمی جرج بوش در خاورمیانه،  طی سخنانی،  فرموده بودند،  آنزمان که روابط با آمریکا سازنده باشد خودم در ایجاد این روابط پیشقدم خواهم شد! (نقل به مضمون)  البته این سخنان در عرف دیپلماتیک حکومت اسلامی، آنچنان که پس از کودتای 22 بهمن به دست عوامل سازمان سیا در کشور برقرار شده،   تازگی داشت؛  در این عرف، هر نوع رابطه با آمریکا،  پیوسته رابطة «گرگ و میش»،  و غیرقابل «توجیه» معرفی می‌شد!  ولی همانطور که شاهد بودیم مقام معظم چند روز بعد،  در چرخشی 180 درجه‌ای،  دو باره به فریاد زدن بر سر آمریکا و «اذناب‌اش» پرداختند!  و ما نیز در همان مطلب عنوان کردیم که،  علی خامنه‌ای پس از سال‌ها خدمت به استعمار،  خود در مقام یک راه‌بند در مسیر «عروج» این نظام استعماری قرار گرفته،  تکلیف خود را به درستی نمی‌داند.  وی راه‌بندی است که به احتمال زیاد می‌باید صحنه را ترک کند.  بهترین نمونه از استیصال مقام معظم را در برخورد دولت با وحشیگری‌هائی می‌توان دید که نام «عزاداری» برای امام حسین بر خود گذاشته!  دولت احمدی‌نژاد،  جهت مقابله با این صحنه‌گردانی‌ها دست به اقداماتی زد،  ولی بجز علی خامنه‌ای،  هیچ یک از مقامات رسمی و نیمه‌رسمی این حکومت،  حاضر به موضع‌گیری به نفع دولت نشد.  در چنین مواقعی،  طبیعی است که علی خامنه‌ای احساس ضعف کرده،  جهت جبران آن،  همزمان خود را به دیگر جناح‌ها نیز نزدیک کند!  

 
در همین راستاست که،  دیروز در همگامی با حداد عادل،  ارسال نامه‌ای از جانب علی خامنه‌ای در مورد مصوبات مجلس،  و در مخالفت شدید با دولت احمدی‌نژاد را شاهد بودیم.  ولی اینبار گویا صحنه از صور سنتی خود خارج شده،  چرا که معمولاً در چنین شرایطی «مقام معظم» حرف آخر را می‌زدند،  و «بقیه» هر کدام «دم‌» لای پای‌شان گذاشته،  به گوشه‌ای می‌خزیدند.  ولی از آنجا که بحران سیاسی پای به قلب این ساختار من‌درآوردی استعماری گذارده،  شاهد بودیم که جناب ریاست جمهور که معمولاً در برابر «مقام‌معظم»،  جز دست بوسی، کرنش و احترام «رعیت به ارباب»،  عمل دیگری انجام نمی‌دادند،  تحت عنوان پاسخگوئی به رئیس مجلس،  در واقع «آب پاکی» روی دست «مقام ‌معظم» ریخته،  با تکیه بر اصولی چند از مجموعه «قوانین اساسی» حکومت اسلامی،  آقای حداد عادل را سر جای‌شان ‌نشاندند!  متن‌ این نامه از طریق تمامی خبرگزاری‌های رسمی و نیمه‌رسمی در سطح کشور انتشار یافت.  البته عکس‌العمل «مقام معظم» در مورد این «تودهانی» صریح که از دولت خدمتگزار دریافت کرده‌اند،  هنوز روشن نیست،  و شاید هیچ عکس‌العملی نیز در میان نیاید.  چرا که آنچه نمی‌باید گفته می‌شد، گفته شد،  و آنچه نمی‌باید طرف‌های مختلف در مقیاس وسیع در برابر افکار عمومی قرار می‌دادند،  در سطح مملکت انعکاس یافت!

 
وحشت «مقام‌معظم» از قدرت گیری «لباس شخصی‌ها»،  کاملاً قابل درک است.  در تاریخ تحولات نظام‌های استبدادی،  پادوهای حاکمان مستبد،  خود پیوسته مهم‌ترین عوامل سرنگونی‌ اینگونه نظام‌ها بوده‌اند.  در تاریخ قرون وسطای کشورمان،  بارها غلام‌های ترک‌نسب بر علیه حاکمان،  که برخی خود نیز از جمله ترک‌نسبان بودند،  شوریده‌اند،  و این شورش‌های ساختاری بر علیه حاکمان مستبد،  در تاریخ معاصر،  حداقل در کشورهائی که هنوز تحت نظارت استعمار اداره می‌شوند،  همچنان ادامه یافته.  بهترین نمونة این شورش‌ها را می‌توان در کودتاهای پی‌درپی در پاکستان،  و سرنگونی «حاکمان»،  توسط ارتش‌های تحت فرمان‌شان مشاهده کرد.  می‌بینیم که،  نگرانی‌های علی خامنه‌ای امروز کاملاً قابل درک است.  فراموش نکنیم که احمدی‌نژاد یک «لباس‌شخصی» است،  و فاقد هر گونه وجهة اجتماعی و سیاسی!  این فرد که عمری را در راه به ارزش گذاردن مواضع روحانیت حکومتی گذرانده،  امروز به دلیل تضعیف روزافزون این مواضع در میان حکومتی‌ها،  خود به عنوان مهم‌ترین «مدعی» قدرت مطرح خواهد شد. 

 
خصوصاً این تهدیدات در شرایطی بروز می‌کند که،  علی‌خامنه‌ای،  به عنوان «رهبر»،  بازیگری بسیار ناشی و سیاستمداری تازه به دوران رسیده است.  وی سال‌ها در رأس یک تشکیلات «خفته» و سرکوب شده،  به صورتی نمایشی،  نقش «رهبری» بر عهده گرفته بود،  بدون آنکه عملاً نیازی به موضع‌گیری و اعمال سیاست داشته باشد.  ولی امروز، خامنه‌ای دیگر قادر نیست،  میان جناح‌های قدیمی‌تر حکومت اسلامی،  و لباس‌شخصی‌ها «توازن» سیاسی لازم را برقرار کند.  چرا که برخی از محافل سنتی حکومت اسلامی،  ریشه‌های‌شان عملاً در مجلس سنای دوران سلطنت است،  و یا وابسته به محافل «خفیة» دوران پهلوی اول‌اند.  در صورتی که جماعت «لباس‌شخصی‌ها»،  که دولت فعلی برخاسته از آنان است،  از عمق روابط «لمپنیسم» حاشیه نشینی شهرهای دوران پهلوی پای به میدان سیاست جاری کشور گذاشته‌اند.  لباس‌شخصی‌ها،  در صورت نزدیک شدن به محافل سیاستگذار جهانی به صراحت می‌توانند پشت آخوندهای حکومتی را خالی کنند!  چرا که این قشر،  دیگر نه در میان روحانیت شیعه جائی دارد،  و نه در میان مردم!   

 
نهایت امر می‌باید اذعان داشت،  زمانیکه «مجلس» اصولگرا به جان «دولت» اصولگرا می‌افتد،  مشکلی در کار آمده!  مشکلی که بر خلاف داده‌های علوم‌سیاسی،  حداقل در شرایط فعلی،  نمی‌تواند به نفع جناح‌های اصلاح‌طلب نیز حل و فصل شود.  و اینهم دلیلی دیگر بر پوشالی بودن استدلالاتی است که بر اساس آن‌ها، رسانه‌های وابسته به محافل مختلف حکومت،  ادعا دارند که گویا جناح‌هائی تحت عنوان «اصولگرا» و «اصلاح‌طلب» در کشور ایران در مصاف با یکدیگر،  «خطوطی» سیاسی و انتخاباتی ترسیم کرده‌اند!     
               
saeedsaman20 · 80 views · Leave a comment
23 Jan 2008

بازارچة گمشده!



 
امروز سقوط چشمگیر بازارهای بورس در اروپای غربی،  آسیای شرقی و حتی آمریکای لاتین حکایت از آغاز دورانی نوین دارد.  دورانی که از نظر تقسیم «غنائم» جنگ خونین عراق و افغانستان در میان سرمایه‌داری‌های جهان،  شاید قابل توجه باشد.  در همین راستا،  «اشتراوس کان»،  رئیس فعلی «صندوق بین‌المللی پول»،  در اظهارات امروز خود،  اوضاع اقتصادی جهان را «نگران کننده» ارزیابی کرد!  وی که پیشتر سال‌ها مدرس علوم اقتصادی در یکی از دانشگاه‌های نه چندان معتبر کشور فرانسه بود،  طی چند سال حکومت سوسیالیست‌ها،  به پست وزارت اقتصاد نیز نائل آمد.  اشتراوس کان،  پیش‌بینی «صندوق بین‌المللی پول» را در یک جمله خلاصه می‌کند:  «رکود» اقتصادی در راه است! 

 
البته جهت درک «تعبیری» که آقان «کان»،  و امثال ایشان از «رکود» اقتصادی صورت می‌دهند،  می‌باید با الفبای اقتصاد مورد نظر ایشان،  آشنائی داشته باشیم.   زمانیکه رئیس بنیادی چون «صندوق بین‌المللی پول»،  سخن از «رکود» اقتصادی به میان می‌آورد،  به معنای آن است که مردم در ایالات متحد،  دیگر نمی‌توانند مانند گذشته ثروت‌های تولید شده در دیگر قسمت‌های جهان را به «مصرف» برسانند!  در صورت تحقق کند شدن این روند چپاول،  آقای «کان» و مؤسسات وابسته به این «تفکر اقتصادی»،  آغاز رکود اقتصادی در «جهان» را اعلام می‌‌دارند!  چرا که پس از جنگ دوم،  اقتصاد جهانی در اردوگاه سرمایه‌داری، به معنای چپاول جهان سوم،  تولید و گسترش پس‌انداز در اروپای غربی و ژاپن،  و نهایت امر،  شتاب گرفتن روند «مصرف» در ایالات متحد است.  در این «روند اقتصادی»،  هر چه جهان سوم بیشتر چپاول شود،  و هر قدر اروپائی‌ها و ژاپنی‌ها بیشتر «پس‌انداز»‌ کنند،  اقتصاد از «رشد» بیشتری برخوردار خواهد شد.  به عبارت دیگر،  آمریکائی می‌تواند بیشتر «مصرف» کند!  ولی کاملاً مشخص است که،  این نوع «الگوسازی»،  معنا و مفهومی از نظر علمی ندارد!  خصوصاً در شرایط فعلی که، مرکزیت‌های تعیین‌کنندة اقتصادی،  استراتژیک و مالی هنوز به صراحت مشخص نشده!  آقای «کان»، که پس از ملاقات با نیکولا سرکوزی،  به سئوالات خبرنگاران پاسخ می‌دادند،  اضافه می‌کنند:

 
«خوشبختانه،  کشورهای در حال توسعه،  به رشد سریع خود ادامه خواهند داد،  و زمینة رشد اقتصاد جهانی را فراهم نگاه می‌دارند.  با این وجود،  این امکان هست که حتی این کشورها نیز با رشدی کمتر از حد پیش‌بینی شده روبرو باشند!»

 
البته نیازی به تذکر نیست که،  در قاموس ایشان،  «این کشورها»،  به چین و هند محدود می‌شود!  چرا که،  موضع روسیه،  از نظر سیاست‌های رسانه‌ای هنوز «ناشناخته» باقی مانده!   ولی تا چند سال پیش، و طی دورانی که «رشد اقتصادی» هنوز مفهوم صددرصد آمریکائی خود را در رسانه‌ها «حفظ» کرده بود،  اظهاراتی از این دست، و اشارة تلویحی به کشورهای هند و چین،  از زبان رئیس «صندوق بین‌المللی پول»،  در هیچ منبعی بازتاب نمی‌یافت.  نمی‌باید فراموش کرد که امروز،  (دوشنبه 21 ژانویه)،  به «احترام» مارتین لوتر کینگ،  فعال سیاسی رنگین پوست که به احتمال زیاد در اواخر دهة 1960،  توسط جناح‌های «نژاددوست» حاکمیت آمریکا ترور شد،  بازار بورس نیویورک تعطیل است!  ولی سفارشات خرید و فروش برای فردا،  از هم اکنون روشن می‌کند که بازارها با سقوطی چشمگیر در نیویورک روبرو خواهند بود.

 
حال این سئوال مطرح می‌شود که این مسائل، تا چه حد به ما ایرانیان مربوط خواهد شد؟   نخستین بعد در این بحران،  در رابطه با خرید و فروش جنگ‌افزار در خاورمیانه،  و ادامة چپاول نفت کشورهای منطقه است.  همانطور که می‌دانیم،  اقتصاد آمریکا بر پایة تولید جنگ‌افزار استوار شده.   بازارهای دیگر:  سخت‌افزار،  نرم‌افزار،  ارتباطات،  لوازم خانگی، خودرو،  و ... همگی جنبة حاشیه‌ای دارد.  اگر بازارهای جنگ‌افزار نتواند در راستای منافع مشخصی شکل گیرد،  اقتصاد آمریکا با بحران روبرو خواهد شد.   بحرانی که در اقتصاد آمریکا به سرعت خود را نشان می‌دهد،  چرا که بنیاد این اقتصاد،  برخلاف اقتصاد دیگر مناطق جهان،  نه بر اساس برنامه‌های میان‌مدت،  که بر پایه اهداف کوتاه مدت شکل گرفته.  به عبارت دیگر،  زمانیکه به دلیل بحران در فروش جنگ‌افزار،  تعداد مشاغل «تولید شده» در آمریکا کاهش یابد،  «بحران» اقتصادی به صورتی مستقیم گریبان رده‌های مختلف حقوق‌بگیران را در جامعه خواهد گرفت.  کسانی که تا مغز استخوان به بانک‌ها مقروض‌اند،  و در صورت تأخیر در پرداخت قروض‌،  هم خود و وابستگان‌شان را به افلاس می‌ا‌ندازند،  و هم بانک‌هائی را که چون قارچ در هر محله روئیده‌اند، به ورشکستگی می‌کشانند!  و این همان مسئله‌ای است که طی چند ماه گذشته تحت عنوان «بحران»‌ وام‌های مسکن بروز کرده.

 
طی این مدت بارها رسانه‌ها از این «بحران» سخن به میان آورده‌اند،  ولی کمتر رسانه‌ای آمار هولناک این «بحران» را از نظر ابعاد انسانی بررسی کرده. آمار نشان می‌دهد که،  بیش از 500 هزار خانوادة آمریکائی،  به دلیل عدم توانائی در بازپرداخت وام‌مسکن،  توسط پلیس و با خشونتی کم‌ سابقه به خیابان‌ها ریخته شده‌اند.  این آمار می‌تواند شامل حال بیش از 4 میلیون آمریکائی متعلق به طبقة متوسط باشد!‌  «بحرانی» که ابعاد آن به هیچ عنوان صرفاً «مالی» و «اقتصادی» نبوده،  و به احتمال زیاد سر‌آغاز بحران‌های گستردة اجتماعی در آمریکای شمالی خواهد شد.      

 
دولت ایالات متحد،  در نخستین ماه‌های ریاست جمهوری جرج بوش،  به صورتی ضمنی،  ولی از زبان شخصیت‌های رسمی،  اعلام کرده بود که ورشکسته است!  مجلة تایمز،  فقط چند ماه پیش از حوادث 11 سپتامبر،  از قول مقامات کاخ‌سفید،  اعلام کرد،  که دولت مبلغ 450 میلیارد دلار «گم» کرده!‌  می‌دانیم که چنین مبلغی «گم» نمی‌شود،  و اگر دولتی چنین ادعائی داشته باشد،  به این معناست که قادر نیست مخارج جاری دفاتر دولتی را تأمین کند.  همانطور که می‌بینیم،  از آن روزها تاکنون،  «جهان» در تلاطم باقی مانده!  حوادث 11 سپتامبر،  طرح‌های مبارزه با تروریسم در داخل و خارج از مرزهای آمریکا،  اشغال نظامی افغانستان و عراق،  بحران هسته‌ای حکومت اسلامی،  و ...  و خصوصاً افزایش بی‌سابقة بهای نفت،  تماماً ابزارهائی بود که حاکمیت آمریکا با تکیه بر آنان قصد خروج از بحران مالی و اقتصادی هزارة سوم را داشت.  اینکه آیا آمریکا با توسل به تمامی این ترفندها توانسته نهایتاً پای از بحران بیرون بگذارد،  یک پاسخ بیشتر نخواهد داشت:  پاسخی منفی! 

 
در عمل،  هیئت حاکمة ایالات متحد بجای بهره‌گیری از امکانات نوین، که پایان «جنگ‌سرد» فراهم آورده بود،  جهت خروج از بحران،  تلاش کرد که،  با تکیه بر پیش‌فرض‌های «جنگ‌سرد»،  به یک «‌بازارچة» خصوصی دست یابد.  «‌بازارچه‌ای» که در آن،  کمونیسم با تروریسم،  اقتصاد جهانی با اقتصاد نفت،  «جنگ‌سرد» با جنگ در کشورهای خاورمیانه،  و ...  جایگزین ‌شده بود.  ولی همانطور که دیدیم احداث چنین «بازارچه‌ای» از سوی دیگر قدرت‌ها مورد تأئید قرار نگرفت؛   قدرت روزافزون نفتی روسیه در بازارهای جهان،  ورود چین به بازارهای آزاد،  و عدم توانائی دولت‌های دست‌نشاندة آمریکا در خاورمیانه،  در راه همیاری با سیاست ارباب،  از ماه‌ها پیش «‌بازارچة» عموسام را دچار بحران کرده بود.  سقوط امروز در بازارهای بورس در واقع پیامد منطقی این بحران است.       

 
به عبارت دیگر،  در منطقة خاورمیانه،  که برای «‌بازارچة» عموسام کلیدی است،  آمریکا با بحران‌های جدی،  در ابعاد متفاوت روبرو شده.  نخست اینکه، اسرائیل دیگر قادر به پیشبرد سیاست‌های جنگ‌افروزانه نیست،  و نمی‌تواند با به تشنج کشاندن منطقه،  زمینه‌ساز فروش جنگ‌افزار شود.  شکست ارتش اسرائیل در جنگ 33 روزه نشان داد که قدرت‌های روسیه و هند دیگر حاضر نیستند موجودیت یک اسرائیل «جنگ‌افروز» را بپذیرند.  حتی امروز نیز جنگنده‌های اسرائیل بر فراز خاک لبنان هدف آتشبارهای ضدهوائی قرار گرفته‌اند،  این همان «لبنانی» است که،  پس از پیروزی آمریکا جهت به قدرت رساندن آیت‌الله‌ها و استقرار حکومت اسلامی در ایران،  توسط ارتش اسرائیل به خاک و خون کشیده شد!  از طرف دیگر،  شکست دولت‌های به اصطلاح «میانه‌رو» در خاورمیانه،  نقش کلیدی این منطقه را به صورتی که در محاسبات سیاسی آمریکائی‌ها ترسیم شده بود،  ابتر کرد!  گسترش نفوذ دولت‌های «میانه‌روی اسلامی»،  ایده‌آل‌های ایالات متحد،  از قماش سعودی‌ها،  شیخک‌های خلیج‌فارس،  کرزائی و مرحوم بوتو،  در این منطقه دیگر امکانپذیر نیست.  از طرف دیگر،  تندروی‌های اسلامی،  که روزگاری آب به آسیاب مبارزه با بلشویسم می‌ریختند،  دیگر نه به کار آمریکا می‌آیند،  و نه برخوردار از اقبال عمومی‌اند.         

 
ماجراجوئی‌های ارتش آمریکا در منطقة خلیج‌فارس و آسیای مرکزی تا به امروز هزاران میلیارد دلار برای شهروندان اروپائی و آمریکائی هزینه به همراه آورده،  ولی پروژة اقتصادی دولت والکر بوش، به دلیل خلاء سیاسی حاکم،  در نطفه خفه شد!  دولت واشنگتن نتوانست از این هزینه‌ها،  زمینه‌ای جهت اعتلای ملاحظات سیاسی و مالی خود فراهم آورد.  این هزینه‌های سرسام‌آور،  به احتمال زیاد در گردابی که جنگ و تروریسم در سطح جهانی ایجاد کرده،  به سرنوشت همان450 میلیارد دلار کذا دچار خواهند شد.  ولی اینبار دیگر نمی‌توان یک «سید‌خندان» دیگر پیدا کرد،  یک 11 سپتامبر دیگر خلق کرد،  و یک صدام حسین دیگر را نیز در آن سوی دنیا «نشان» کرد؛  آمریکا ناچار خواهد شد با بحرانی که نتیجة فروپاشی اقتصاد «جنگ‌سرد» است،  در خانة خود،  و در تمامی ابعاد آن روبرو شود.                  
   
saeedsaman20 · 70 views · Leave a comment
22 Jan 2008

انگولک‌چی



 فرارو ـ دیدار «شيخ عطار» با هوگو چاوز
انگولک‌چی ـ «مولوی» هم با عبدالله گل ملاقات می‌کند!

 
فرارو ـ گازي که قطع شد!     
انگولک‌چی ـ و گوزی که هنوز قطع نشده!

 
فرارو ـ شاهی که فرار کرد!
انگولک‌چی ـ و باز هم «گوز» قطع نشد!

 
فرارو ـ تدابیر گسترده امنیتی در کربلا و نجف
انگولک‌چی ـ برای دستگیری یزید!

 
فرارو ـ امروز حال دیگری دارم [..]
انگولک‌چی ـ ما هر روز حال دیگری داریم!

 
فرارو ـ  نواز شريف در رأس ليست جديد ترور در پاكستان
انگولک‌چی ـ پس شاگرد اوله!

 
فرارو ـ  قطار مسافربری بندرعباس پس از 27 ساعت هنوز به تهران نرسیده است
انگولک‌چی ـ  به دوبی فرار کرده!

 
فرارو ـ  آیا جمال عبدالناصر زنده است؟
انگولک‌چی ـ  فرض کنید که زنده است!

 
فرارو ـ اعلام دلایل قطعی مرگ‌ومير دلفين‌های جاسک
انگولک‌چی ـ قطع گاز!

 
فرارو ـ اظهارات «ابوطالب» دربارة ليست جبهه متحد و ائتلاف فراگير اصولگرايان
انگولک‌چی ـ پس «ابن‌ابوطالب» پسر ایشان است!

 
فرارو ـ احتمال استعفای متکی بخاطر سفیر ایران در ایتالیا
انگولک‌چی ـ پدر این خاطر خواهی بسوزد!

 
فرارو ـ «دنزل واشنگتن» محبوب‌ترين بازيگر سينماي آمريكا شد
انگولک‌چی ـ «دیزل دروازه قزوین» هم محبوب‌ترین ستارة ایران زمین!

 
فرارو ـ لاریجانی: حضور من در انتخابات،  وظیفه دینی و ملی است
انگولک‌چی ـ اذیت‌مون نکن ها!

 
فارس نیوز ـ تحريم‌ها و صدور قطعنامه ايران را قدرتمندتر كرده است
انگولک‌چی ـ پس اگر حمله کنند،  ابرقدرت می‌شویم!

 
فارس نیوز ـ سفر ناموفق بوش شكست بزرگي براي آمريكا بود
انگولک‌چی ـ  و برای خیلی‌های دیگر!

 
فارس نیوز ـ  «فيلم توضيح» آيت‌الله‌ بهجت دربارة «قمه‌‌زني»
انگولک‌چی ـ  در مورد «چاقوکشی» چه توضیحاتی دادند؟

 
بی‌بی‌سی ـ کرزای در مراسم عاشورا:  اسلام را نجات دهید
انگولک‌چی ـ  نگذاشتند،  ملاعمر نجات‌شان بدهد!

 
بی‌بی‌سی ـ دهها نفر در اثر سرمای افغانستان جان داده‌اند
انگولک‌چی ـ یخ بزنید ما را!‌  اسلام زنده میشه!

 
ایرنا ـ  رياست اتحاديه اروپا با استقرار سپرموشكي آمريكا مخالفت كرد!
انگولک‌چی ـ و گفت همه‌اش تقصیر پوتین است!

 
ایرنا ـ مراسم «خيرات سيدالشهدا» توسط مسلمانان اهل سنت خراسان جنوبي برگزار شد
انگولک‌چی ـ بالاخره سنی‌ها را هم تیغ زدید؟

 
ایرنا ـ  مراسم «شام» غريبان در حرمين امام راحل [...]
انگولک‌چی ـ و مراسم «ناهار» خودی‌ها در منزل امام غاصب!

 
ایرنا ـ  رئيس حزب آزادي اتريش:  پيامبر اسلام از احترام ما برخوردار است
انگولک‌چی ـ «فاشیست‌های» اتریش هم از احترام پیامبر اسلام برخوردار بودند!

 
ایرنا  ـ  برپائي نمايشگاه «چادر» در ايتاليا
انگولک‌چی ـ سوفیالورن هم نمایشگاه را افتتاح کرد!

 
ایرنا ـ  تأثير فرهنگ «عاشورا» در وصيت‌نامه‌هاي سرداران شهيد
انگولک‌چی ـ  و تأثیر فرهنگ «آش کشک» در زندگی سرداران سازندگی!

 
ایرنا ـ  مهمترين عامل ايجاد «حادثه» كربلا امر به معروف و نهي از منكر بود!
انگولک‌چی ـ این است عاقبت «فضولی» در زندگی مردم! 

 
مهرنیوز ـ  مردم آمریکا برای «پایان» ریاست جمهوری بوش لحظه شماری می‌کنند
انگولک‌چی ـ  و برای «آغاز» ریاست جمهوری احمدی‌نژاد!

 
مهرنیوز ـ تعیین سرلیست پس از قطعی شدن کاندیداها
انگولک‌چی ـ  شما جانم،  بهتر است از ته شروع کنید!

 
مهرنیوز ـ اکنون غروب عاشوراست ...
انگولک‌چی ـ طلوعش کی بود!؟

 
مهرنیوز ـ عملکرد شهرداری تهران در بخش حمل و نقل رضایت بخش است
انگولک‌چی ـ در بخش حق و حساب هم همینطور!

 
  
saeedsaman20 · 79 views · Leave a comment
20 Jan 2008

1, 2, 3, 4  Next page